تبليغاتX
ღ سایبون عاشقی ღ - داستان ترسناک


ღ سایبون عاشقی ღ

 

.:: توضیحات ::.

موضوعات وبلاگ :
عکسهای عاشقانه . شعرهای عاشقانه
عکس های غمگین . شعرهای غمگین
روابط عاشقی . عکس تولد . داستان غمگین
ترفند اینترنت . ترفند کم شدن حساب تلفن
عکس بازیگران.عکس سوسانا. کارت پستال
picture . love l
دلتنگی . شکست عشق . غم عاشق
با حساب گوشی دیگران حرف بزنید
ترفند افزایش سرعت اینترنت


عاشقانه عارفانه بي بهانه خالصانه باصداقت
بي نهايت تا قيامت دوستت دارم



 


.:: توضیحات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

هفته چهارم شهریور 1386
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

شعر و جک
شعرهای عاشقانه
ترفندهای اینترنت
جك و sms
عکس
عکس عاشقانه
داستان غمگین
شعرهای غمگین
عکس بازیگران

 


.:: پیوندها ::.


..:: FarNo0sh ::..
..:::::::مارال:::::::..
.::::پسران انتظار::::.
ღღღ;'.Give me your heart.';ღღღ
.:Mona در جاده آرزوها:.
...::::::Asheghtarin::::::...
..:::ملکه ی قبرستان عشق :::..
...::::::::ماه و آسمون:::::::...
...::::استقلال قهرمان::::...
..::::My Notbook:::::...
....:::::محمد:::::....
...:::::پيام و مهرناز:::::...
.......:::::::غزال13:::::::.......
....::::::دختره تنهايي شب::::::....
.:به تو مي انديشم * عاطفه *:.
..:::::::هك و بوت:::::::::...
...::::::somita::::::...
.::: آبي پوشان اهواز :::.
.::: روي ماه خدا رو ببوس :::.
......:::::: كارت پستال ::::::......
..::: شیلا دختری از دیار عشق:::..
....:::::: زندگی رویایی ::::::....
....::::::: فاطمه :::::::....
..:::: ANti BOY ::::..
..:::: علی ::::..
...:::: ترانه ایرانی ::::...
.: عشق استقلال * ستاره :.
....::::: همه ی هستی من :::::....
.....::::: هادی و عسل :::.....
...::: رسم عاشقی :::...
....::::satan-worshipper::::....
.منم سرگشته و حیرانت ای دوست.
...:::: خاطرات مريم خانوم ::::...
.:به نام آنکه عشق را آفرید:.
.:وضعیت ایدی یاهوو:.
.::حالا تو بیا::.
.:سریال های کره ای:.
بزرگترین مرکز موبایل فارسی زبانان
طراحی بنر رایگان
بزرگترین فروشگاه ایرانیان
....::::: دل عاشق :::::....
.: به نام اونی که همیشه تو قلبمه :.
درد عشق دردی است که درمان ندارد
....::::::::: عاشق تنها ::::::::.....
....::::: سکوتی پر راز :::::....
.::@@@ AM!R @@@::.
..::: دختری به نام شبنم :::..
.....::::::::: سیاهرگ :::::::::.....



.::
قالب از ::.
 

مارال

www.MaraL.com


 

 

.:: لینکهای جالب ::.


 


.:: نظرسنجی ::.


 


.:: موزیک آنلاین ::.


سايت بهاربيست

قالب وبلاگ

 

.:: لوگو سایت ::.


 

.:: آمار سایت *وضعیت یاهو ::.


 


.:: لوگوی دوستان ::.


داستان ترسناک


 

      

ماشین کنار جاده ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن با خودش واگویه کرد: ایرانیا که اسم وسط ندارن! اون مال فیلمای ترسناک خارجیه! ناگهان صدای مرد که داشت وارد جنگل می شد رشته افکارش را پاره کرد: حکیمه بیا دیگه، من رفتما! زن در حالی که رشته افکارش را گره می رد با التماس گفت: بمونی! بمونعلی جان! نمیشه نریم اون تو؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد: نه! نمیشه! بیا دیگه.
 
چند ساعت بعععددددددد(با لحن ترسناک بخوانید!)
 
حکیمه با وحشت به بمونعلی نگاه کرد و گفت: یعنی چی؟ مطمئنی اشتباه اومدیم؟ ماشینه همینجا بود که؟ بمونعلی پاسخ داد: آره بابا! مسیرمون تا اینجاش ظاهرا درست بود، ولی می بینی که ماشینی در کار نیست. باید برگردیم از یه راه دیگه بریم. زوج جوان برگشتند و در حالی که با وحشت به اطراف نگاه می کردند به داخل جنگل رفتند، و ناگهان هیولا را دیدند! هیولا خیلی وحستناک بود! 14 شاخ روی سرش داشت و 4 چشم و 3  دماع داشت. با قهقهه ای مهیب گفت: اسیبو نالن بالا قلابتی بیال مانلمب سیباتولی! بمونی با ترس گفت: می بخشید، داستان ایرانیه، اگه میشه فارسی حرف بزنید. هیولا با شرمندگی صدایش را صاف کرد و دوباره قهقهه زد و گفت: خیال کرده بودید می توانید از این جنگل به این راحتی خارج شوید؟! بمونی تازه متوجه شرایط خطرناک موجود شد! کمی فکر کرد و ناگهان بیاد آر پی جی هفتی افتاد که همیشه برای احتیاط در کیف پولش مخفی می کرد! آر پی جی را در یک لحظه از کیفش در آورد و با دقت تمام نشانه گیری کرد و فریاد زد بگیر اس هو... نه چیزه یعنی پلید کثیف! موشک با سرعت به سمت هیولا پرواز کرد.... و از کنار سر او عبور کرد و به یکی از درختها برخورد کرد. هیولا با نگاهی پیروزمندانه به سمت زوج جوان آمد و آن دو را خورد!

 

پی نوشت: متاسفانه داستان به قدری وحشتناک و هیجانی بود که ما جوگیر شدبم، این هیجان و جو ما به بمونی عزیز هم سرایت کرد و ایشان دستپاچه شد و نتوانست خوب نشانه گیری کند و در نتیجه به لقاءالله پیوست، و ما امکان ادامه دادن داستان و درگیر کردن شما در دیگر ماجراهای جذاب و ترسناک این زوج جوان را پیدا نکردیم.  اما از این داستان کوتاه چند نتیجه اخلاقی می گیریم. اول اینکه به جنگلی که درختهایش تکان های مرموز می خورند وارد نشویم. دوم: وقتی این قدر خلاقیتمان زیاد بود که در کیف پول کاراکتر اصلی داستان، آر پی جی 7 مخفی کردیم، حداقل چند گلوله اضافی هم کنارش جاسازی کنیم تا به چنین سرنوشت مخوفی دچار نشود! سوم : سعی کنیم به توصیه های همسر دلبندمان گوش فرا دهیم! چهارم : توصیه های ایمنی را جدی بگیریم! (البته اگر منصف باشید فیلمنامه ما از بسیاری از فیلمنامه های ترسناک هالیوودی با ارزش تر بود. نبود؟!)

  
 
 لینک نوشته - .:: SoHeyL ::. - پنجشنبه 28 خرداد1388